| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
آیا میدانستید که جعبه سیاه هواپیماها، سیاه رنگ نیست و در واقع به رنگ نارنجی است؟ هر هواپیمایی دارای ۲ جعبه سیاه است که در یکی اطلاعات سرعت و ارتفاع هواپیما ضبط و ذخیره می شود و در دیگری صحبت های نیم ساعت آخر کابین خلبان ذخیره می شود.
آیا میدانستید که یک تار موی سر بعد از ۳ سال می ریزد و جایش تار موی جدیدی می روید؟ ولی اگر درنظر بگیریم که این تار مو هرگز نریزد و هم چنان به رشد خود ادامه دهد و هرگز در طول عمر انسان کوتاه نشود، اندازه اش به یک کیلومتر می رسد.
آیا میدانستید زمانی که گورخرها گله ای در کنار هم می ایستند با خط هایی که روی بدن دارند در همدیگر ادغام می شوند و این باعث می شود که حیوانات درنده برای شکار آن ها تمرکز خود را از دست دهند؟
آیا میدانستید که ۲ میلیارد نفر از ۶ میلیارد جمعیت روی کره زمین خواندن و نوشتن بلد نیستند؟
آیا میدانستید که مردها به طور متوسط در هر ۳ ثانیه یک بار و زن ها در هر ۴ ثانیه یک بار مژه می زنند؟
دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید!
,Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble
.but it is a "steering wheel" that directs the right path throughout
دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکلی داشتی از آن استفاده کنی
بلکه فرمانی است که تو را به راه درست هدایت می کند.
Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear View? Mirror is so small
Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look
.Ahead and Move on
می دونی چرا شیشۀ جلوی ماشین بسیار بزرگ ولی آینۀ عقب بسیار کوچیکه؟
چون گذشتۀ ما به اندازۀ آینده مون اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it
.takes years to write
دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.
در صورتی که قصد رویت "صورتحساب همراه اول" خود را به صورت اینترنتی دارید، می توانید با مراجعه به وب سایت همراه اول، صورتحساب پایان دوره و میان دوره خود را مشاهده نمایید.
علاقه به حل کردن جدول کلمات متقاطع در بسیاری از افراد وجود دارد. این نرمافزار شبیهساز جدول در رایانه است. توسط این نرمافزار شما میتوانید درون رایانه به حل جدول مشغول شوید. علاوه بر جدول کلمات متقاطع، جدول سودوکو نیز در این نرمافزار گنجانده شده است. شما قادرید توسط این برنامه، جدول کلمات و سودوکو بسازید و به اشتراک گذاشته تا کاربران دیگر از آنها استفاده کنند. این جمله معروف را نیز به خاطر داشته باشید: جدول حل کنید تا فراموشی نگیرید.
ویژگیهای کلیدی رایا جدول:
- محیطی زیبا و کاملا فارسی
- حجم بسیار کم برنامه
- امکان ساختن جدول
- دارای آرشیو جدول بهروز
- قابلیت چاپ جدولها
- قابلیت راهنمای حل جدول
- عدم نیاز به برنامههای جانبی
- کاملاً رایگان و بدون محدودیت
منبع اصلی این برنامه وب سایت (برنامه ها - Barnameha) می باشد.
آهنگ بسیار زیبا و شنیدنیِ {Because I Love You} - "به خاطر اینکه دوستت دارم" از Mark 'Oh که برای دانلود در اختیار شما قرار گرفته است.
لازم به اشاره است که Mark 'Oh یکی از دی جی های مشهور آلمانی است و نام اصلی او Mark Albrecht می باشد. Mark 'Oh نام مستعار وی به عنوان یک دی جی است. همچنین این آهنگ او در سال 2002 منتشر گردید.
(پیشنهاد میکنم حتما این آهنگ زیبا رو دانلود کنید و از دست ندین)
آهنگی که رحمان در فینال مسابقه ی Next Persian Star اجرا کرده بود و در 21 اسفند ماه 1390 برای دانلود در وبلاگ قرار گرفته بود، توانست در مدت زمانی کمتر از دو ماه رکوردی بی نظیر ثبت نماید و از مرز 10000 (ده هزار) بار دانلود بگذرد.
تصویر زیر نشان دهنده ی این رکورد بی نظیر می باشد.
(سمت راست تصویر - بیشترین دریافت ها - آهنگ فینال رحمان - 10024 - )

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی
پس برو و بی خیال باش ...
عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
* * *
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او، ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود
دانه های اشک داشت ...
مرد توریستی به همراه راهنمای عرب، از بیابان می گذشت.
روزی نبود که مرد عرب بر روی شن های داغ زانو نزد و با خدای خود به راز و نیاز نپردازد. سرانجام یک روز عصر، آن مرد توریست با لحن تمسخرآمیزی از آن مرد عرب پرسید: « از کجا می دانی که خدایی هست؟! »
راهنما لحظه ای تامل کرد، سپس به او که نیشخندی به لب داشت، این گونه پاسخ داد:
« من از روی ردپای باقی مانده در شن ها می فهمم که چندی پیش رهگذر یا شتری عبور کرده است. » و با اشاره ی دست خود به خورشید که آخرین انوارش را از دامن افق می چید، چنین گفت: « به نظرت این ردپای کیست؟ » سپس مرد عرب لبخندی زد و ...
